مجله بیت کوین نامه ساموارئی #3: یادداشت‌هایی از داخل خواننده گرامی، از آخرین نامه‌ام که در آن سعی کردم اقتصاد زیرزمینی FPC Morgantown را توضیح دهممجله بیت کوین نامه ساموارئی #3: یادداشت‌هایی از داخل خواننده گرامی، از آخرین نامه‌ام که در آن سعی کردم اقتصاد زیرزمینی FPC Morgantown را توضیح دهم

نامه سامورایی شماره ۳: یادداشت‌هایی از داخل

مجله بیت کوین

نامه ساموری شماره ۳: یادداشت‌هایی از داخل

خواننده گرامی،

از زمان نامه آخرم که در آن سعی کردم اقتصاد زیرزمینی FPC Morgantown را توضیح دهم، برای یافتن ایده‌ای درباره اینکه چه اطلاعات بیشتری ممکن است برایتان جالب باشد، تلاش کرده‌ام.

در زندگی مدرن بیرون، همه ما به بازخورد فوری در مورد هر کاری که انجام می‌دهیم عادت کرده‌ایم. ما مقاله‌ای می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم و تقریباً فوراً نظرات شروع به ارسال می‌شوند. شما در توییتر پست می‌کنید و افراد نظر خود را می‌دهند، و شما به عنوان تولیدکننده محتوا ایده فوری از احساسات عمومی پیرامون کارتان دارید.

کمی زمان می‌برد تا به نداشتن آن حلقه بازخورد مدرن عادت کنید، اما از طرف دیگر کاملاً آزادکننده نیز هست. با توجه به همه این موارد، تصمیم گرفته‌ام که امروز درباره وضعیت غذا در FPC Morgantown برایتان بنویسم. امیدوارم این نامه برایتان جالب باشد. لطفاً با افکار و پیشنهادات خود برایم نامه بنویسید. آدرس من در پایین این نامه درج خواهد شد.

اگر وقت خواندن این مقاله را دارید، وقت امضای طومار برای آزادی توسعه‌دهندگان کیف پول ساموری، Keonne Rodriguez و William Hill را دارید. هر امضا مهم است. روی تصویر بالا کلیک کنید یا اینجا.

یکی از کارهایی که از زمان ورودم به FPC Morgantown به طور منظم انجام می‌دهم، نگهداری یک دفترچه روزانه است. معمولاً در پایان روزم حدود ساعت ۲۰:۰۰ پشت میزی که توسط میزهای شطرنج احاطه شده، می‌نشینم و خلاصه‌ای از رویدادهای روز می‌نویسم. درباره هر فکری که در طول روز داشتم یا هر حادثه‌ای که رخ داده، می‌نویسم. وقتی اولین بار به اینجا آمدم، فقط چند برگ کاغذ سفید چاپگر و یک خودکار بسیار ناراحت‌کننده داشتم (با تشکر از عمر که این وسایل را در اختیارم گذاشت).

حالا، پس از یک خرید از فروشگاه، یک دفترچه با خطوط پهن و یک خودکار کمی راحت‌تر دارم. در هر صورت، حدود روز سوم نوشتن دفترچه متوجه شدم که بخش عمده‌ای از آنچه می‌نوشتم درباره غذا یا حداقل تا حدی به غذا مرتبط بود. اکنون تلاش می‌کنم از نوشتن درباره غذا در دفترچه روزانه‌ام خودداری کنم چون تکراری می‌شود.

با این حال، این موضوع مرا به فکر فرو برد که چرا این قدر از انرژی‌ام صرف نوشتن درباره غذایی که در "سالن غذاخوری" سرو می‌شود، می‌شود. نتیجه‌ای که به آن رسیده‌ام این است که بخش زیادی از روز یک زندانی حول سه وعده غذایی اصلی و به طور کلی مقدار، کیفیت و تنوع غذا می‌چرخد، که به طور طبیعی بخش بزرگی از زندگی روزانه ما می‌شود.

در ساعت ۰۶:۰۰ صدای خش‌خش ایستای ترک‌خورده، راهروهای خالی و اتاق‌های خواب واحد مسکونی را پر می‌کند. اعلام بلندی از بلندگوهای سقفی تعبیه شده در سقف پخش می‌شود: "توجه واحد BATES: MAINLINE اکنون باز است". این اولین فراخوان غذای روز ماست. "Mainline" یک اصطلاح BOP برای معنی زمان وعده غذایی است.

بیشتر زندانیان از راه ۱۰ دقیقه‌ای تا سالن غذاخوری در این فراخوان برای صبحانه اجتناب می‌کنند - خودم هم اکنون جزو آن‌ها هستم. در دوشنبه، چهارشنبه و جمعه قرار است "صبحانه داغ" باشد که می‌تواند پنکیک (همیشه سفت و نیم‌پز) همراه با مایع قهوه‌ای در بسته چاشنی که ظاهراً مارگارین است و مایع قهوه‌ای دیگری در بسته چاشنی که نوعی شربت است، باشد؛ نان تست فرانسوی (در واقع خوشمزه) همراه با همان مارگارین و شربت سرو می‌شود؛ یا نان و سس (نان خوب است، از سوپ خاکستری که کمتر سس است و بیشتر آب لباسشویی کثیف است، اجتناب کنید).

هر کدام از اینها با بلغور جو دوسر یا کاساوا سرو می‌شوند که هر دو کاملاً بی‌مزه و یادآور خمیر کاغذ دیواری هستند. اگرچه اغلب اوقات هیچ یک از این چیزها را نمی‌گیریم، چیزی که آن‌ها "کیک ادویه‌ای" می‌نامند می‌گیریم که یک تکه کیک غول‌آسا (بدون روکش) است که خمیر آن با دارچین مخلوط می‌شود تا قهوه‌ای شود. طعم بدی ندارد، اما وقتی هر روز صبح سرو می‌شود (و دوباره برای ناهار اگر از صبحانه باقی مانده باشد - و همیشه هم باقی می‌ماند) از طعم کیک دارچین متنفر می‌شوید.

هر روز دیگر چیزی است که ما آن را صبحانه سرد می‌نامیم. این شامل نوعی لایه سبوس است که آن‌قدر کهنه است که یادآور خوردن مقوا است. حتی سرسخت‌ترین زندانی که در هر صبحانه حضور دارد، در روز صبحانه سرد از سالن غذاخوری اجتناب می‌کند.

یادم نمی‌آید که آیا به شما درباره انبوهی از اردک‌ها و غازها که در محوطه زندگی می‌کنند، گفته‌ام یا نه. آن‌ها قرار بود در گذشته برای زمستان به جنوب مهاجرت کنند، اما در عوض محیط مهمان‌نوازی را در میان زندانیانی که با خوشحالی بقایای غذا را به آن‌ها می‌دهند (که به راستی خلاف قوانین است) یافتند که تصمیم گرفتند از غریزه مهاجرت به گرما صرف‌نظر کنند و تمام سال اینجا بمانند.

آن‌ها به روشی که فقط حیوانات می‌توانند تولیدمثل کردند و حالا باید صدها غاز و اردک نر وجود داشته باشند که در کل محوطه راه می‌روند. این پرندگان آبی زندانی برنامه غذایی را به خوبی ما زندانیان انسان می‌دانند. آن‌ها در خروجی سالن غذاخوری منتظر می‌مانند تا زندانیان نوع‌دوست بعد از هر وعده غذایی چند تکه نان به آن‌ها پرتاب کنند، با صدای بلند سهم عادلانه خود را مطالبه می‌کنند. در روزهای صبحانه سرد، لایه‌های سبوس را به پرنده پرتاب کنید و هر کدام از خوردن آن‌ها امتناع می‌کنند. این باید همه چیز را درباره لایه‌های سبوس که به طور جهانی منفور هستند، به شما بگوید.

در هر صورت، صبحانه ساعت ۰۶:۰۰ تنها زمانی است که به شیر دسترسی دارید. دو کارتن کوچک شیر بدون چربی به شما پیشنهاد می‌شود - که به نظر می‌رسد بیشتر به آب نزدیک است تا شیر - که اغلب چند روز از تاریخ انقضایش گذشته است.

معمولاً شیر هنوز قابل نوشیدن است، گاهی اوقات کارتن آن‌قدر متورم می‌شود که به نظر می‌رسد در شرف انفجار است. این نشانه خوبی است که شیر ترش شده است. اگر شیر ترش به شما داده شود، چاره‌ای نیست. صبحانه Mainline حدود ۲۰ دقیقه پس از فراخوان بسته می‌شود، بنابراین کیک و بلغور جو دوسر خود را با عجله می‌خورید، دو کارتن شیر بدون چربی خود را می‌نوشید (یا معمولاً شیر را در جیب می‌گذارید تا به واحد مسکونی برگردانید برای استفاده بعدی - که راستی خلاف قوانین است و ممکن است منجر به اقدام انضباطی برای قاچاق شود - با غلات خوشمزه‌تری که از فروشگاه خریده‌اید). سفر ۱۰ دقیقه‌ای را به واحد مسکونی انجام می‌دهید تا منتظر وقفه بعدی در یکنواختی زندگیتان باشید. فراخوان ناهار Mainline.

Mainline ناهار حدود ساعت ۱۰:۴۵ فراخوانده می‌شود. نامیدن آن ناهار بسیار سخاوتمندانه است، واقعاً صبحانه دیرهنگام است. در واقع اغلب "صبحانه برای ناهار" می‌گیریم که در محوطه کاملاً منفور است.

تخم مرغ همزده سرد معمولاً در منوی صبحانه برای ناهار است. واقعاً هرگز نمی‌دانید در زمان ناهار چه چیزی خواهید گرفت. آن‌ها منوی هفته را در واحد مسکونی پست می‌کنند، اما از تجربه به نظر می‌رسد که بیشتر آرمانی است تا واقعی. بعضی روزها یک پورشن عظیم "برنج سرخ‌شده مرغ" دریافت می‌کنید که نه مرغ است و نه برنج سرخ‌شده. بوقلمون و مقداری سبزیجات با کمی برنج است، اما کاملاً خوشمزه و تا حدی مغذی است.

بعضی اوقات یک کتلت همبرگر کوچک بیش از حد پخته - که به نظر می‌رسد یک تکه چرم بازیافت شده از چکمه‌های کاری صادر شده ما باشد - روی نان کهنه و گاهی کپک زده با چند پیاز، یک برش گوجه‌فرنگی و مقداری کاهوی یخی دریافت می‌کنید. دیروز در واقع این را داشتیم و خلق و خوی کل محوطه را تحت تأثیر قرار داد. همان‌طور که به هم‌اتاقی‌ام مایک گفتم، "وقتی پیاز، گوجه‌فرنگی و نان ستاره نمایش هستند به جای گوشت گاو، آن یک همبرگر بد است".

اندازه پورشن‌ها به شدت متفاوت است. اگر کارگران آشپزخانه که آن روز سرو می‌کنند سیاه‌پوست باشند و شما سیاه‌پوست باشید، احتمالاً پورشن بزرگ‌تری دریافت خواهید کرد، شاید یک کتلت چرم کفش دوم. اگر آن‌ها اسپانیایی تبار باشند، به همان ترتیب به افراد هم‌نژاد خود لطف می‌کنند. من سیاه‌پوست نیستم، و در حالی که اسپانیایی تبار هستم، اسپانیایی صحبت نمی‌کنم و شبیه یک گرینگو به نظر می‌رسم، بنابراین پورشن اضافی برای من وجود ندارد. علاوه بر تفاوت اندازه پورشن، شکاف عظیمی در قابلیت اطمینان چاشنی نیز وجود دارد. مواقعی وجود دارد که آن‌قدر نمک اضافه شده که نیاز دارید یک گالن آب در کنارتان داشته باشید تا مایعات خود را در حین خوردن جایگزین کنید. بعضی اوقات انگار نمک معادل طلا است و هرگز نباید در چیزی به بی‌اهمیت غذا استفاده شود. ناهار حدود ساعت ۱۱:۱۵ تمام می‌شود و ما فرستاده می‌شویم تا روزمان را ادامه دهیم.

شام Mainline حدود ساعت ۱۶:۴۵ فراخوانده می‌شود. من این را ناهار دیرهنگام در نظر می‌گیرم اما تشخیص می‌دهم که بسیاری از مردم (از جمله همسر عزیزم) این را زمان شام قابل قبولی می‌دانند. دوباره، قانون کلی این است که هر چیزی را انتظار داشته باشید.

ممکن است چیزی خوشمزه یا چیزی غیرقابل خوردن باشد. اگر نژاد مناسبی داشته باشید ممکن است پورشن دوبرابر بگیرید یا نیم پورشن اگر سرور از ظاهر شما خوشش نیاید. ممکن است بیش از حد چاشنی شده، کم چاشنی شده، اصلاً چاشنی نشده باشد. ممکن است در تقویم فهرست شده باشد و ممکن است نباشد. هرگز نمی‌دانید چه انتظاری داشته باشید، و این تمام نکته طولانی من است که چرا غذا موضوعی محبوب برای بحث در میان زندانیان اینجاست، و این‌قدر از انرژی من را در طول دفترچه‌های روزانه‌ام گرفته است.

کل روز ما با فراخوان برای خوردن غذا احاطه شده است. ۰۶:۰۰، ۱۰:۴۵، ۱۶:۴۵، و هر بار که فراخوانده می‌شود کاملاً غیرقابل پیش‌بینی است. هر جنبه دیگری از زندگی ما اینجا بسیار نظم‌مند، بسیار قابل پیش‌بینی، بسیار یکنواخت است. اما رفتن به سالن غذاخوری سه بار در روز، این پرتاب تاس سرنوشت است، این یک متغیر ناشناخته در یک معادله شناخته شده است.

این چیزی متفاوت است که هر روز درباره‌اش صحبت کنید. همان افراد را بارها و بارها در واحد خود می‌بینید. روزی ۵۰ بار با همان شخص برخورد می‌کنید، و صادقانه چیزی برای گفتن نمی‌ماند. فقط می‌توانید چندین بار درباره اینکه چقدر فدرال‌ها خراب هستند، چگونه توسط دادستان‌ها فریب خوردید، چگونه قاضی شما یک زن بد بود، صحبت کنید. متغیر ناشناخته سالن غذاخوری سه بار در روز خون تازه‌ای به موقعیت اجتماعی که می‌تواند بسیار کهنه شود، تزریق می‌کند. انزجار مشترک از یک وعده غذایی وحشتناک. باورنکردنی بودن اینکه مرغ پارمسان چقدر خوشمزه بود. شکایت از صبحانه برای ناهار دوباره! تجربه مشترک زمان‌های وعده غذایی یک نظم اجتماعی مشترک را حفظ می‌کند.

ممکن است از پاراگراف‌های بالا متوجه شده باشید که کیفیت غذا به طور کلی بسیار پایین است. بیشتر مواد اولیه توسط فروشندگانی تأمین می‌شوند که می‌توانند مواد اولیه منقضی شده و نزدیک به فاسد شده را به سیستم زندان بفروشند. از کارکنان آشپزخانه شنیده‌ام که بسیاری از جعبه‌ها با برچسب "برای مصرف انسانی نیست" به آشپزخانه می‌رسند. سیب‌زمینی‌های ما کپک‌زده، سبزیجات کنسرو شده‌مان مدت‌ها منقضی شده، پروتئین‌مان مشکوک است.

شما قانوناً نمی‌توانید این کیفیت غذا را در بیرون رایگان بدهید، اما می‌توانید آن را قانوناً به BOP بفروشید که از آن برای تغذیه بزرگسالان تحت حضانتش استفاده خواهد کرد. علاوه بر مواد اولیه با کیفیت پایین و دستورالعمل‌های بی‌مزه تا فعالانه چندش‌آور، ارزش غذایی وعده‌های غذایی ما بسیار پایین است. اگر شما یک شاگرد سرسخت هرم غذایی USDA - علم تغذیه بی‌اساس که همه جز فدرال‌های کند حرکت آن را به عنوان یک فاجعه ملی می‌شناسند، مسئول افزایش استثنایی نرخ چاقی - باشید، پس بله، فکر می‌کنم - روی کاغذ - ارزش غذایی مورد نیاز را از هر وعده غذایی دریافت می‌کنیم.

نتایج واقعی یک رژیم غذایی طولانی مدت مانند آنچه ما تحمل می‌کنیم، دروغ نمی‌گوید. با بسیاری از زندانیان مختلف، تعداد زیادی از آن‌ها پزشک، صحبت کرده‌ام که به عنوان بزرگسالان سالم وارد سیستم زندان شده‌اند و پس از چندین سال حضانت مشکلات بهداشتی مزمن پیدا کرده‌اند. فشار خون بالا و کلسترول بالا به نظر می‌رسد رایج‌ترین مشکلات گزارش شده هستند. تقریباً هر زندانی برای بیماری‌ای که در حالی که تحت حضانت بود، ایجاد کرده است، نوعی داروی تجویز شده مصرف می‌کند.

به دلیل مشکلاتی که توضیح دادم. بسیاری از زندانیان به فراخوان‌های زمان وعده غذایی به سالن غذاخوری اهمیتی نمی‌دهند. چندین زندانی را ملاقات کرده‌ام که هرگز به سالن غذاخوری نمی‌روند و فقط غذای آماده می‌خرند یا برای خودشان می‌پزند. این هم راه‌حل ایده‌آلی نیست. اقلام غذایی که فروشگاه می‌فروشد باید پایدار باشند، چیزی که بدون یخچال فاسد نشود.

این به طور طبیعی به این معنی است که تقریباً همه چیز تا آبشش با مواد نگهدارنده و نمک پر شده است. در اولین روز فروشگاه من ۱۰ کیسه سینه مرغ، چندین کیسه برنج سریع‌پز 'minute rice'، چندین کیسه پوره سیب‌زمینی خشک، کیسه‌های کوچک پنیر موزارلا رنده شده (تاریخ انقضایی روی پنیر وجود ندارد، بنابراین گمان می‌کنم بیشتر مواد نگهدارنده است تا پنیر)، ۱۰ کیسه تن ماهی، سس مایونز (دوباره، نیازی به یخچال ندارد بنابراین کاملاً مشکوک است)، سس تند (حیاتی برای خوشمزه‌تر کردن غذای سالن غذاخوری)، نمک، فلفل، لایه‌های پیاز، پودر سیر، سس سویا، ژله، کره بادام‌زمینی، نان‌های بیگل بسته‌بندی شده جداگانه، شیر خشک و غلات frosted flakes خریدم.

دفعه بعد قصد دارم گرانولا، بلغور جو دوسر، شیک پروتئین و تورتیلا بخرم. غذایی که می‌توانم تهیه کنم خوشمزه‌تر از سالن غذاخوری است، اما هنوز مطمئن نیستم که سالم‌تر باشد. همچنین بسیار دشوار است. تنها ابزارهای آشپزی که به طور قانونی در دسترس شماست: آب داغ درخواستی (۱۹۰ درجه فارنهایت) و یک پارچ پلاستیکی نیم گالنی است. پختن در آن شرایط نیاز به آزمون و خطا دارد. زحمت و هزینه زیادی است که پختن برای خودتان را برای آن زندانیانی که فقط به شغل‌های زندان خود اتکا دارند، ممنوع می‌کند.

تقریباً همه در بیرون که خودشان به زندان نرفته‌اند یا عزیزی زندانی ندارند به نیازهای اساسی افرادی که تحت حضانت هستند، یا چگونگی برآورده شدن آن نیازها فکر نمی‌کنند. غذا و تغذیه در سیستم به شدت ناکافی است. ما به مواد اولیه با کیفیت بالاتر، میوه و سبزیجات تازه، و پروتئین بسیار بیشتر نیاز داریم. ما به گزینه‌های بهتری برای پختن غذای خودمان در واحد نیاز داریم، چیزی بیشتر از آب داغ. ما به دسترسی به یخچال نیاز داریم تا بتوانیم محصولات تازه و اقلامی که پر از مواد نگهدارنده نیستند را نگه داریم.

از خواندن این نامه از داخل متشکرم. قصد ندارم از این فرصت نوشتن به شما برای شکایت استفاده کنم. "بالاخره زندان است" بعضی از شما خواهید گفت، "قرار نیست خوب باشد". به هر حال، شکایت در طبیعت من نیست، و اغلب کاری جز بدبخت کردن شما و همه اطرافتان انجام نمی‌دهد. این نامه را به دنبال همدردی یا تسلیت نمی‌نویسم، می‌نویسم تا صرفاً شما را از واقعیت من و واقعیت تعداد بی‌شماری از مردم تحت حضانت BOP مطلع کنم. سال نو مبارک خواننده گرامی. امیدوارم ۲۰۲۶ فرصت‌های عالی برای شما (و من) به ارمغان بیاورد.

صمیمانه،

Keonne

به Keonne بنویسید:

Keonne Rodriguez
11404-511
FPC Morgantown
FEDERAL PRISON CAMP
P.O. BOX 1000
MORGANTOWN, WV 26507

دستورالعمل‌های ارسال:

لطفاً توجه داشته باشید: فقط می‌توانید نامه ارسال کنید (نه بیشتر از ۳ صفحه). هیچ بسته یا اقلام دیگری مجاز نیست. کتاب‌ها، مجلات و روزنامه‌ها باید مستقیماً از ناشر یا خرده‌فروش آنلاین مانند آمازون ارسال شوند. تمام نامه‌ها باید شامل آدرس بازگشت کامل و نام فرستنده باشند تا تحویل داده شوند.

این پست نامه ساموری شماره ۳: یادداشت‌هایی از داخل ابتدا در مجله بیت کوین ظاهر شد و توسط Keonne Rodriguez نوشته شده است.

سلب مسئولیت: مطالب بازنشرشده در این وب‌ سایت از منابع عمومی گردآوری شده‌ اند و صرفاً به‌ منظور اطلاع‌ رسانی ارائه می‌ شوند. این مطالب لزوماً بازتاب‌ دهنده دیدگاه‌ ها یا مواضع MEXC نیستند. کلیه حقوق مادی و معنوی آثار متعلق به نویسندگان اصلی است. در صورت مشاهده هرگونه محتوای ناقض حقوق اشخاص ثالث، لطفاً از طریق آدرس ایمیل service@support.mexc.com با ما تماس بگیرید تا مورد بررسی و حذف قرار گیرد.MEXC هیچ‌ گونه تضمینی نسبت به دقت، جامعیت یا به‌ روزبودن اطلاعات ارائه‌ شده ندارد و مسئولیتی در قبال هرگونه اقدام یا تصمیم‌ گیری مبتنی بر این اطلاعات نمی‌ پذیرد. همچنین، محتوای منتشرشده نباید به‌عنوان توصیه مالی، حقوقی یا حرفه‌ ای تلقی شود و به منزله پیشنهاد یا تأیید رسمی از سوی MEXC نیست.